آخرین اخبار

18. بهمن 1393 - 11:22   |   کد مطلب: 8723

به مناسبت دهه مبارک فجر این بارسراغ مسئول واحدخواهران گزینش استانداری آمده ایم تا از دوران مبارزه وانقلاب برایمان بگوید

وی ضمن تبریک دهه مبارک فجر گفت : ده,یازده سالی بیشتر نداشتم واز حرفهای مادرو پدرم ومردم کوچه وبازار این را درک کردم که شاه آدم بدی است و مردم اورا دوست ندارند وکپی پیدا شده ازکه ازاو قدرتش بیشتره وبا کمک مردم می خواد اورا از ایران بیرون کند .برای همین مسئله بود که هرروز مردم توی خیابانها دستهاشان را مشت می کردند و می گفتند مرگ بر شاه ,مرگ بر شاه......مرگ بر این سلطنت پهلوی
توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد”                        “شاه بجز خودکشی راه دگر ندارد

مردم! رفتن شاه یه حقه سیاسی است!”            ” گول نخورید نهضت ما اساسی است” 

زندگی مصرفی معادل بردگی است

نظام شاهنشاهی مظهر هر فسادیست

شاه باید برگردد”    ” اعدام باید گردد

از مادرم شنیدم کسی که قدرتش زیاده وخدا هم کمکش می کنه آیت ا... خمینی نام دارد وبا این وجود که خودش در ایران نبود اما همه گوش به فرمانش بودند وعلیه شاه به قول آدم بزرگها قیام وانقلاب کرده بودند.درست قبل از پیروزی انقلاب بود به گمان دیماه بود مدرسه ما یعنی من وخواهر کوچکترم توی یک کوچه بن بست بود در آهنی خیلی بزرگی داشت کهاون روزها به محض خوردن زنگ بسته میشه وبرخلاف همیشه این کار انجام میشه.

کلاس ماهم که پنجره بزرگی که کاملا به داخل کوچه مشرف بود,داشت, که مدتی بود شاهد دویدن مردم به داخل کوچه وکتک خوردن اونها توسط نیروههای نظامی بودیم که اون روزها می گفتند پاسبان ولباسهای فرم سرمه ای به تن داشتند و با باتوم وقنداق تفنگ جوانها را می زدند چادر خانمها را می کشیدند وحرفهای ناسزایی می گفتند که باعث می شد اصلا نفهمیم درس ومدرسه یعنی چه, مدیر وناظم مدرسه که هم مرد بودند به هیچ عنوان اجازه نمی دادند مردم به داخل مدرسه بیان وهرکس هم می خواست از در بلند مدرسه بالا بکشد اونها با چوب دستی آقای مدیر روبرو می شدند وانگشتهای اونها از لا به لای در مورد ضربه قرار می گرفت واونها مجبور به تحمل کتک پلیس ها می شدنداما یک روز به طور اتفاقی متوجه شدیم از گوشه در حیاط مدرسه که معلوم نیست چطور باز مانده بود یا اینکه کسی یواشکی اونو باز کرده بود ,جوانی با لباس پاره و پای خونی خیلی هراسان به داخل مدرسه آمد وما که نزدیک پنجره بودیم اونو دیدیم و ناخداگاه دو سه نفری دویدیم بیرون وبدون اختیاروفکر کردن از اتاق بهداری مدرسه امداد وکمکهای اولیه را بیرون آوردیم و شروع به بستن پای اون جوان کردیم آخرای کار بود که سایه مدیر وناظم مدرسه روی سرما افتاد وصدای بلند اونها که اینجا چه خبره چکار میکنید کی به شما اجازه داده از کلاس بیرون بیاید و....همینطور ادامه میداد که چند تایی با نگاه پر از ترس والتماس به صورت اونها وبدون اینکه کلمه ای حرف بزنیم درخواست کمک به اون جوان رو داشتیم .که خود پسر به زبان آمدو گفت اونا هیچ گناهی ندارن تقصیر منه همین الان میرم مدیر فریاد بلندی کشید وگفت تا پلیس هارو خبر نکردم از اینجا برو,توی همین لحظات بستن پای اون پسر وخوراندن استکانی آب تمام شد واون جوان بلند شد وانگار که قدرت گرفته باشه که من مطمئنم غیرت وایمانش به اون توان دوباره ای داده بود نه بستن پای اون ,بلند شد وبه سمت در رفت که خارج بشه ,اما انگار ی چیزی به ذهنش رسید وبرگشت وبه سرعت خودش را از دیوار کوتاهی که سمت چپ مدرسه بود به داخل حیاط خانه کنار مدرسه پرید وصدای یا علی اون هنوزهم توی گوش من می پیچید و همیشه دعا میکنم اون جوان که الان باید بیشتر از50 ستال داشته باشد همیشه سلامت وسربلند باشه.

ل. س

 

 

لینک کوتاه:

دیدگاه شما

پیش ثبت نام دوره آموزش مجازی شهید آوینی همزمان با سالروز شهادت سید مرتضی آوینی و مصادف با روز هنر انقلاب اسلامی آغاز گردید.